زندگی سبز
حسبنا الله و نعم الوکیل

 


فاصله ی دخترک تا پیرمرد یک نفر بود

روی نیمکتی چوبی 
روبروی یک آبنمای سنگی 
 پیر مرد از دختر پرسید 
 غمگینی؟ 
 نه - 
 مطمئنی؟ - 
 نه - 
 چرا گریه می کنی؟ - 
 دوستام منو دوست ندارن - 
 چرا؟ - 
 چون قشنگ نیستم -
خودشون اینو بهت گفتن؟ -
نه -
ولی تو قشنگترین دختری هستی که تا حالا دیدم 
راست می گی؟ -
آره از ته قلبم -

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید وبه طرف دوستانش دوید / شاد شاد

 چند دقیقه ی بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد / کیفش رو باز کرد
عصای سفیدش رو بیرون آ ورد ورفت

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد / حتی با یک حرف ساده

[ ۱۳٩۱/٧/۱٤ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ هانیه.ن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

خدا را بخوان در هر لحظه تنها رفیق ما اوست من و تو تنها نیستیم غمگین مباش
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب